یکی از دوستان که در دهه ی چهارم عمر خود بود، اخیرا متوجه شده بود که مبتلا به فشار خون است. ایشان از افرادی بود که روی هم رفته به سلامتی خودش اهمیت میدهد. به توصیه ی بنده و دوستان پزشک دیگری که داشت، درمان دارویی فشار خون را شروع کرد. قبل از درمان فشار خیلی بالایی نداشت، گاهی اوقات حداکثر به 15 روی 9 (90/150) میرسید، ولی از زمانی که درمان را شروع کرده بود فشار خونش کاملا کنترل شده بود.

از قضا ایشان روزی به دیدن یکی از دوستان پزشک خود میرود، که این پزشک خیلی به روش های درمانی کلاسیک پزشکی اعتقاد نداشته است. هنگامی که متوجه میشود دوستش تحت درمان دارویی فشار خون قرار گرفته، به او توصیه میکند که: «حیف است تو از این سن دارو مصرف کنی، 15 روی 9 که فشار بالایی نیست، رژیم غذایی را رعایت کن، نمک کمتر مصرف کن، ورزش کن و …».

این دوست ما هم که مانند بسیاری از مردم، تمایل داشت دارو درمانی را برای مرحله ی آخر درمان نگه دارد، دارو را قطع میکند و تلاش خود را برای برقراری زندگی سالم دوچندان میکند؛ بیشتر ورزش میکند و با وسواس بیشتری رژیم غذایی را رعایت میکند. مدت زیادی نگذشت که این دوست فرهیخته ی ما که دستی بر صنعت سینما هم داشت و فیلم های انگلیسی را زیرنویس میکرد، یک شب که در منزل مشغول دیدن فیلم بوده، متوجه میشود که یک گوشه ی لبش سنگین شده است. از آنجا که با علایم بیماریها تا حدی آشنایی داشت، به اورژانس مراجعه میکند و با تشخیص سکته ی مغزی تحت درمان قرار میگیرد.

خدا را شکر که ایشان زود متوجه علایم بیماری شد و بدنبال درمان عوارض آن رفت و در حال حاضر خوشبختانه در سلامت کامل به سر میبرد. فقط چند ماهی طول کشید تا حافظه ی کلامی انگلیسی خود را بدست آورد. در حالیکه اگر این اتفاق در خواب رخ داده بود، ساعات طلایی درمان سکته ی مغزی طی میشد و به احتمال زیاد دچار عوارض جدی میشد.

این داستان واقعی را بنده برای مراجعینی که به سلامتی خود اهمیت میدهند ولی به درمان های دارویی اعتقاد چندانی ندارند، تعریف میکنم، شاید که کمکی باشد برای متقاعد نمودن آنها به احتیاط بیشتر، برای حفظ سلامتی شان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *